مرگ عشق
یه عالم کاغذای خط خطی و یه البوم پر از عکس
سکوت سکوت سکوت
اینه ی شکسته ای پر از غبار یه چیزی شبیه یه قلب که یه روز به عشق چشمای یکی شبیه یه فرشته میتپید
یه سایه که حالا از هر چی سایه است فرار میکنه و از هر چی خورشیده بیزاره
صدای شر شر بارون و یه دنیا خاطره
چشماشو بست
یادش اومد که پاییزه
ولی خیلی وقته که تو فصلا اون فقط پاییز وداشت
اروم زمزمه کرد
یادت میاد روزایی رو که تو سکوت واسه چند تا خط شعر یه عالم زیر بارون قدم زدیم
حالا خیلی وقت بود که دیگه شعرم نمیگفت
دلش تنگ شده بود واسه کاغذایی که یه روزاز روزاشوتوی اون خلاصه میکرد و از فرداهاش مینوشت
دلش بارون میخواست رفت پشت پنجره
به یاد گذشته هاش چند تا کاغذ سفید از میز برداشت و رفت زیر بارون
شکست ولی اونی که میخواست شکستنشو ندید
مرد واسه همیشه ولی عشقش مردنشم ندید
اما هیچ چیز واسش فرقی نداشت چون اون خیلی وقت پپش مرده بود
سکوت سکوت سکوت
اینه ی شکسته ای پر از غبار یه چیزی شبیه یه قلب که یه روز به عشق چشمای یکی شبیه یه فرشته میتپید
یه سایه که حالا از هر چی سایه است فرار میکنه و از هر چی خورشیده بیزاره
صدای شر شر بارون و یه دنیا خاطره
چشماشو بست
یادش اومد که پاییزه
ولی خیلی وقته که تو فصلا اون فقط پاییز وداشت
اروم زمزمه کرد
یادت میاد روزایی رو که تو سکوت واسه چند تا خط شعر یه عالم زیر بارون قدم زدیم
حالا خیلی وقت بود که دیگه شعرم نمیگفت
دلش تنگ شده بود واسه کاغذایی که یه روزاز روزاشوتوی اون خلاصه میکرد و از فرداهاش مینوشت
دلش بارون میخواست رفت پشت پنجره
به یاد گذشته هاش چند تا کاغذ سفید از میز برداشت و رفت زیر بارون
شکست ولی اونی که میخواست شکستنشو ندید
مرد واسه همیشه ولی عشقش مردنشم ندید
اما هیچ چیز واسش فرقی نداشت چون اون خیلی وقت پپش مرده بود
+ نوشته شده در شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸ ساعت 21:56 توسط سکوت
|