اين چه شوريست كه در دور قمر مي بينم
همه آفاق پر از فتنه و شر ميبينم
هر كسي روز بهي مي طلبد از ايام
علت آنست كه هرروز بدتر مي بيند
ابلهان را همه شربت ز گناه و قندست
قوطه دان را همه از خون جگر مي بينم
اسب تازي شده مجروح به زير پالان
فوق زرين همه بر گردن خر مي بينم
دختران را همه در جنگ و جدل با مادر
پسران را همه بدخواه پدر مي بينم
هيچ رحمي نه برادر به برادر دارد
هيچ شفقت نه پدر راه پسر مي بينم
پند حافظ بشنو خواجه برو نيكي كن
كه من اين پند به از گنج و گهر مي بينم
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 1:12 توسط سکوت
|